خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال دودکش 2

به داخل پایه ی کلاهک دودکش شکافت نکند و از طرف دیگر آنقدرهم همین مسافت قلیل نباشد که خروج دود و آلاینده اساسی خلل و مشکل مواجه شود. مجید سعیدی در هم اکنون گفتمان اصلی حسینی بای هست که فیروز میره و میگه مارو خواهشن از همین آمپاس دربیار آن گاه هرجا خواستی برو. فیروز بهروز را دلداری میده، اسکاسو پاک میکنه و میگه صحیح میشه، عفت که حرفاشونو شنیده به فیروز میگه خوشحالم که شوهرمی و قرار میگردد باهم به کارهای قالی ها برسن و بعد از آن برن دنبال عمل های نصرت و معالجه چشم پوریا.پایان. گندم خانم کلیدی دوست پدرش قرار داشت تا باهم به جهت گرفتن مرهون به بانک برن ولی دوست پدرش به گندم دسه نظارت میده و میگه هرچقدر میخوای بنویس ندید امضاء می کنم گندم خرسند میشه و میگه وامو گرفتم باهاتون تسویه می‌کنم دوست پدرش میگه ریلکس باش سوای سود هروقت خواستی بده گندم میگه واقعا نمیدونم چجوری سپاس کنم ازتون که بهش میگه کافیه فقط منو دوست پدرت ندونی، گندم وقتی منظورشو متوجه میشه دسته چکو پرت میکنه و میگه فکر کردی همه چیو حیاتی پول میتونی بخری؟ همین خانم بی آلایش سخن های خیلی تاثیرگذاری درباره حالت بد مالی خانواده اش می زند و مهم وجود فشار مالی آن شرایط را تحمل می کند. که گندم میگه خیلی عمده دست کم ۳۵ میلیارد. 5- قطر دودکش می بایست حداقل برابر قطر دهانه خروجی دستگاه باشد. 1- همگی لوله ها بایستی در دسترس باشند تا در زمان تعمیر مشکلی تولید نشود. 3- تا حد ممکن کوتاه و مستقیم باشد و از ساخت خمهای تند خودداری شود. فیروز تو بالاپشت بام به تراس نگاه میکنه و میبینه بهروز همون موقع وارد خونه شد و از به دور متوجه میشه که بهروز درحال حاضر نداره واسه این به اتاقش میره تا بپرسه چیشده. نصرت با افروز در حال رفتن به منزل عفت بودن که راننده ماشین کرایه ای نصرت را تحویل میگیره و باهاش عکس میگیره ولی فکر میکنه که نصرت بازیگره و اسمش بهنام تشکره البته نصرت میگه خیر من فعالیتم تو فضای مجازیه نصرت سوزنچیان هستم که راننده میگه منو مضحک کردی چرا عکس گرفتی باهام حافظم پر شد و همون موقع عکسو پاک میکنه و نصرت میگه من همینجا پیاده میشم آنلاین پرداخت میکنم. بهروز که برنامه ریخته بود اهمیت خانم هماسایی ۲تایی به سمت تهران برن در دقیقه ۹۰ برادرزاده هاش تو اتومبیل اونا میرن و حساس اونا همپا میشن، بهروز حالش گرفته میشه، پوریا میگه عمو آهنگ بزارم؟ همان موقع مسئول خوابگاه پشتی میاد و به فیروز میگه خوابگاه مالامال کف شده چاه ها تداخل کرده فیروز به عفت میگه زنگ بزن به بهروز ببین کجاست قیمت کلاهک دودکش سیمانی تا بیاد سریع. فیروز میگه آره الان رفت بهروز به دنبالش میره و میگه من حرفامو هنوز نزدم که گندم میگه بعدا تو یه اکنون عالی یه جای خوبتر و میره.